قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2251

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و بيست و نهم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه ابو كاليجار كس پيش سلطان طغرل بيگ فرستاده اظهار محبّت و مودّت بسيار نمود و از تحف و هداياى لايقه بسيار چيزها فرستاد . طغرل بيگ ، ايلچى او را اعزاز و اكرام تمام نموده به برادر خود ابراهيم [ ينال ] نوشت كه : « زينهار ! هزار زينهار ! كه پيرامون ولايت ابو كاليجار نشوى كه ميانهء اينجانب و ايشان مبانى محبّت و مودّت به نوعى استحكام يافته كه از مرتبهء صداقت به درجهء قرابت رسيده . چه ، كريمهء ابو كاليجار را به قصد طغرل بيگ درآوردند و برادرزادهء طغرل بيگ را ، كه عبارت از دختر داود بن سلجوق باشد ، در سلك ازدواج پسر ابو كاليجار ، ظهير الدّين ابو منصور ، انتظام داده « 1 » غبار كدورت و وحشت را بالكليّه مرتفع ساختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى كثير از سپاه سرخاب به واسطهء بدخلقى او بر وى شوريده او را گرفته پيش ابراهيم ينال آوردند . ابراهيم فى الحال يك چشم او را بركند و از وى سعدى بن ابو الشّول را كه در بند او بود مطالبه نمود . و او به هيچ‌وجه ، قبول اين معنى نمىكرد و مىگفت كه : نهايت كار من قتل است و آن با اين وضعى كه من دارم اهمّ مطالب است . آخر الأمر ، پسر سرخاب ، ابو العساكر كه از پدر خود به واسطهء گرفتن پسر عمّش سعدى رنجيده گوشه گرفته بود ، به آن قلعه‌اى كه سعدى در بند بود درآمده او را از بند خلاص كرد و از وى درخواست نمود كه : آنچه پدر من در حقّ تو به ظهور رسانيده بايد كه او را به خاطر نرسانيده ، سعى در باب استخلاص او نمايى .

--> ( 1 ) . در تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ( ج 5 ، ص 51 ) آمده كه : . . . و فولادستون ، پسر امير بوييى [ - بويهى ] ، يكى از دختران چغرى را به نكاح درآورد . » و ابن أثير مىنويسد : « . . . و امير منصور بن ابو كاليجار دختر ملك‌داود برادر طغرل بيگ را به زنى گرفت . » ؛ - الكامل ، ج 16 ، ص 240 .